و چشمانت به من زندگانی آموخت

اگر ابر بودم مي باريدم،
اگر مهر بودم مي تابيدم،
اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني
دوستت دارم
....اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم،
اگر مهر بودي در پرتوات خود را گرم مي کردم،
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم،
ازتو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،
تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم،
تا بداني که فقط تو را دوستت دارم
....دوست دارم

عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه .
جام بلور ، تنها يك بار مي شكند .
مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت
اما شكسته هاي جام ، آن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست .
احتياط بايد كرد .
همه چيز كهنه مي شودعشق نيز ...
و اگر كمي كوتاهي كنيم
بدو بیا بدو بیا
دلم دوباره پر گرفت
قصه ی دنیا رو گذاشت
عشقو دوباره سر گرفت
بازم دل خراب من
صدای بارون شنیده
تو رؤیاهای رنگینش
شر شر ناودونو دیده
با این حواس پرت دل
موندم چه کارا بکنم
باید واسه زندون دل
یه قفل خوب پیدا کنم
یه جا که بند نیس بی حیا
باز رفته دنبال سراب
بازم تو این هول و ولا
دل بسته به چن تا حباب
بازم میون دلبرا
یک نفرو پسندیده
تو دفتر نقاشیاش
صورت اون رو کشیده
دل دوباره پر می زنه
بازم توی آسمونا
گوش نمی ده به حرف من
شده اسیر شیطونا
وحشی شده یاغی شده
دوباره باز شور می زنه
جیغ می زنه داد می کشه
حرفای ناجور می زنه
خسته شدم من به خدا
از بس توی سرم زدم
می گم که راهو گم نکن
می گه خودم خوب بلدم
بهش می گم که بی خیال
این حرفا حرف بچه هاس
بچه نشی عاشق بشی
یه قلب صاف بگو کجاس؟
آخر تو با این بازیات
کار دس هر دومون می دی
دنیا قشنگ نیس به خدا
تو زشتیاشو ندیدی
اگه بخوای بازی کنی
با دو تا چشمون سیا
با موهای بلند و صاف
با ابروهای ناقلا
دو روز دیگه اسیر می شی
چشات جز اون نمی بینه
خسته و وامونده می شی
آخر عشقت همینه
بیا بالای غیرتت
این حرفا رو بذار کنار
بازم واسه دفترمون
سه چار تا شعر خوب بیار
می گه ولم کن ببینم
بازم واسه م تو خواب دیدی
این همه سال از زندگیت
هیچی هنوز نفهمیدی
مگه می شه چشمارو بست
به روی اون موی دراز؟
به روی ابرو و لباش
به روی اون چشمای ناز؟
مگه می شه عاشق نشد
وقتی که اون عشوه میاد؟
نگو بهش نگا نکن
که این ازم بر نمیاد
می گم گیرم بش رسیدی
دنیا سه چار روز باصفاس
بعدش ازش خسته می شی
زندگیت اون وقت به فناس
دلبرای خوشگل و ناز
با موهای صاف و بلند
انقد زیادن که نگو
چشماتو رو دنیا نبند
...
دیگه حریفش نمی شم
رو اسب قدرتش نشس
می گم تو رو خدا یواش
بهم می گه همین که هس
|