تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت
(( فراموشی ))
 


در عرض یک دقیقه می شه


یکی رو خورد کرد ... در عرض یک ساعت


می شه کسی رو دوست داشت ... در عرض یک


روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول


می کشه تا کسی رو فراموش کنی


♥♀ Love ♂♥

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:13  توسط سمیه | 
cheshat

من تمام بي كسي هايم را قامت بسته ام و در طولاني ترين سجده اندوه به اندازه همه نبودنهايت اشك مي ريزم و به بلنداي يلداي فراقت با آهي از عمق قلب هزارپاره ام ، كابوس رفتنت را خاكستر مي كنم ...!!!!!! .بگذار بي ادعا اقرار كنم كه دلم برايت تنگ مي شود ، وقتي نيستي دلتنگي هايم را قاب مي كنم .لحظه لحظه غروبي را كه نيز دلتنگ تو و چشمان باراني ات مي شوم ، قاب مي كنم تا وقتي آمدي نشانت دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاري ....! تو كه مي آيي پنجره اي باز مي شود ، پرده بي رنگ دلتنگي كنار مي رود ، آرام ميان جانم خانه ميكني و چه ساده همسايه سيبهاي كال مي شوي ، حال من و آسمان دلتنگ بارانيم ....!!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 12:52  توسط سمیه | 
باز م قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیرو دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لبهای من
تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه ومال وآبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند دراو تشویش را
او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن .که من دیوانه ام
من به اومی گویم ای نا آشنا
بگذر از من من ترا بیگانه ام
آه ارز این دل آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا که به آوازش نخواند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 10:57  توسط سمیه | 

 

 

تــــــقديم به تو كه بهتريني

تومثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شدقسم به شب نمیدانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

ومن در پيش چشمــــان تو مُشتي خاك گلدانم

تو دريايي تريني،آبي وآرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

 تو مثل آسماني مهــــربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطـــــره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشـــــق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين د نياي دور از غصــه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمـــت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جـــان كبوترها

و من هم يك كبوتر تشنه ي باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه هاي بيقرار من

ببين با تو چه رؤيايي است رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه ي چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه ي اشكي كه از يك ابر مي بارد

و من تنهاترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه ي مهتاب و مرغان سفر كرده

و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي كوجه هاي قلب ويرانم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 10:31  توسط سمیه | 
با بودنت دنیای من رنگی تر از همیشست
قلب تموم ادماش از جنسی مثل شیشست
با بودنت رنگین کمون یه رنگه اضافه داره
رنگی که زیبایش تو رو تو ذهن من مییاره
با بودنت تو گلخونه هیچ گلی کم ندارم
هیچ گلی اونجا نمی خوام وقتی تویی کنارم
با بودنت غصه میره شادی جا شو میگیره
با دیدنت هر چی غمه تو قلب من میمیره

با بودنت شعرای من معنای تازه داره
گلهای اطلسی برام شکلی دوباره داره
با بودنت دلم میخواد که از سینه جدا شه
پر بکشه به سمت تو تو را تو فدا شه
با بودنت دوست دارم روی زبونم میشینه
سهم من از با تو این عشق نازنینه
با بودنت یه زندگی یه عشق تازه دارم
برای دیدن تو یه عمر در انتظارم
هر شب که به خواب من می یای
من دیگه شک ندارم
یه روز می یاد با من باشی بمونی در کنارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 12:50  توسط سمیه | 

به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امیدوارم


ز دل فریاد کردم : کای خداوند من او را دوست دارم .دوست دارم



ولی اینجا به سوی آسمانهاست هنوز این دیده ی امیدوارم

 

 
خدایا این صدا را میشناسیمن او را دوست دارم. دوست دارم



 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 11:46  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان