تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت
     
دیروز گریستم 
.دلم می خواد بفهمی     
.دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم     
،دیروز گریستم
برای تمامی روزهایی که گرفتار،  خسته و یا عصبانی بودم    
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم     
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی،  بی احترامی و جدایی از خودم شده و     
،موجب شده بود،  انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که     
.خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم     
،دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم     
برای تمامی خواسته هایی که میسرنشد و     
   برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب     
.آن در خودم جز خلاء روحی،  درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود     
.دیروز گریستم
.چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد    
،دیروز گریستم
به این خاطر که رنجیده بودم،  به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر    
 که من ِ  رنجور راهی نداشتم    
.جز این که در،  دردی عمیق فرو روم    
.زمانی که در این درد فرو می روی،  رنج تو را بیدار می کند    
دیروز گریستم
.به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود     
دیروز گریستم
.به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم،  واقف بود     
.دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم     
.حال بسیار بدی داشتم     
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم     
   چرا که    
   .دیروز به خاطر همه چیز گریستم 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:50  توسط سمیه | 
هر قطره اشک امضای خداست پای چشمهایی که آسمان در آنها خلاصه شده است .

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود .  

 عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری پنهان شود .

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند . 

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی ....

پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند .

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه 

در پناه حضور سبز تو ، توفان غم ، مرا جا می گذارد .
در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم
و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد .

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:23  توسط سمیه | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 11:57  توسط سمیه | 
eyes-as3-5
 
خدايا !
 
در آستانه كار خطيري قرار دارم
 
با اين كه تلاش كرده ام
 
اما قلبم آكنده از بيم است .
 
نگراني ،باختن نيمي از نبرد است ،
 
تشويش ، نيروي ذهن را مي سوزاند
 
و اين گونه نمي توان مفيد بود .
 
خدايا !
 
eyes-as4-1
 
ياريم ده تا مشوش نباشم
 
و نجوا كنم :
 
زورق من كوچك است
 
خدايا ، به تو توكل مي كنم
 
و همه چيز خوب پيش مي ررود .
 
خدايا ، به تو  اعتماد ميكنم
 
و همه چيز خوب پيش خواهد رفت.
 
ياريم ده تا مشوش نباشم
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 11:49  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان