تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت
اینجا مکان عشقه
  توقف کینه
    مطلقا ممنوع!!!!
 
همسفرم میشی؟آره با توام.با خود خودت.
کجا میرم؟یه سر میرم به مکان عشق، یه سفر رویایی به جایی که فقط جای پاکی هاست.همون جا که بلرزه، می تونه زندگیتو بلرزونه.وقتی بسوزه میتونه آتیشت بزنه، وقتی بگیره می تونه دلیل مبهم باریدن بی اختیار چشمات مثه ابر بهار شه.اون جا که اگه بشکنه ، آه ناخواستش میتونه قدرت سحر و جادو بگیره.اون جا که مهرش افسون میکنه.همون جا که اگه از عمقش چیزی رو از خدا بخوای، اگه خیرت، تو اون خواسته باشه ،استجابتش رد خور نداره.
اون جا که یه وقتا یی فقط تو هستی وخدا ، سکوت و انعکاس زمزمه های دعا و همه چشم امیدت به خونه خداست اون جا که گاهی عیارصمیمیت با خدا اون قدر بالاست که قیمت نداره.
این جا همون مکان عشقه.
جای باشکوه ترین و زیباترین احساسات.باید عشق از خود، بی خودت کنه.
جای بزرگنمایی قضاوت های ناعادلانه و گیر دادن به اندیشه های منفی نیست.
یادت نره خونه دلت، مکان عشقه.
این جا مهربون ترین عضو وجودته.جایی که فقط متعلق به عزیزترین هاست.
اگه تو هم مثل من می خوای سبک شی ، اگه می خوای طعم شیرین پروازو خودت بچشی بیا همین حالا با من همسفر شو.
چشماتو ببند فقط اراده کن.از خودت شروع کن تا آخرین کسی که همیشه محال بتونی ببخشیش.
یادت باشه محال بی معنیه، قبول دارم ممکنه خیلی آسون نباشه، حتی اگه معتقدی سخته، میگم عیب نداره.
بذار یه سختی به سختی های زندگیت اضافه بشه، ولی در عوض رنگ زندگیت عوض میشه.
عشق در قلب ما امانت گذاشته نشده تا زیر گردو غبار کدورت و بی مهری بوی نا بگیره.
عشق عطری داره که همه رو مست می کنه ، ح

par(mfrow=c(2,2))

یف نیست که تو جاش اون قدر بمونه که بی مصرف و بی خاصیت بشه.
و عشق همون جادوی است که راهش همیشه بازه.قدرتش نا محدود وعمیق و نفوذش معجزه میکنه و اگه خالص باشه، هیچی جلودارش نیست چون کل موانع رو تو چشم بهم زدنی ذوب میکنه.بیا نذاریم از گذشت لحظه ها ، افسوس و سرزنش از دست دادنش باقی بمونه.به هیچ قیمتی اجازه ندیم نصیب ما از گذر لحظه ها پشیمونی و بی خبری باشه.
بیا گذشته های دردناک و رها کنیم.این جوری امروز قطعا یه روز دیگه هست.امروز دیروز نیست امروز شروع تازه باقی زندگی ماست...............................
 
به خاطر عشق ، جنگ بکن اما هیچ وقت اونو گدایی نکن!!!!!!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:40  توسط سمیه | 
 
 
دير زمانيست كه شعرهاي من ديگر سپيد نيست ... سپيد را سياه كردن از آن منست و نگاه ناتمام از تو ..... دل سپردن از منست و برف شدن و باريدن از تو ...... صدا از منست و سكوت از تو و انتظار .... چه سهمگين است انتظار كسي يا چيزي را كشيدن كه حتي نمي داني كيست يا چيست ؟‌! از كدام در وارد مي شود و از كدام جاده سر مي رسد ؟ ... تنها سپري كردن ايام به اميد واهي يك طليعه ،‌يك اشعه ،‌يك دريچه ... اكنون كه در غايت خستگي به اين احساس رسيده ام با تو جاودانه تريد زمزمه مي كنم : خداوندگار من ! اي خالق هستي بخش جاودان جاودانه خواه !‌آغوشت را باز كن كه روح بيقرار من تشنه آرام يافتن است و هيچ لعبده اي مرا سرگرم نمي كند جز خيال و اوهام كه به تباهي مي كشاندم ... خدايا در گرداب ساكت فراموشي گرفتار سايه هاي وهم گشته ام بي حضور « هيچ كس » حتي ! پريشاني روزها وشبهاي من بيش از گذشته روح فرسوده مرا شلاق مي زند .. كجاست دشت زيبايي كه نشانش مي دهند ؟ كجاست پله هاي آساني و كجا رفت دست ماندگار دوست
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 13:42  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان