![]() |
![]() |
|
| و چشمانت به من زندگانی آموخت |
|
تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی
صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی
شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم
چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم
تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
همين بود آن صفايی را که ميگفتی
همين بود آن وفايی را که ميگفتی
تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی
گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:34 توسط سمیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
فقط به خاطر تو پروانه ی بی پروا تنها و غریب شعر .غزل. ترانه دیوانه دوران تنهایی شیطون |
|
RSS
|