تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
 
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
 
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام
 
رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و
 
كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم
 
تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي
 
دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
 
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
 
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها،
 
اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين
 
روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي
 
ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار
 
ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان
 
تا صبح بيدار مي مانيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 11:13  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان