تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت

شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا
 
کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از
 
يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در
 
تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 9:49  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان