![]() |
![]() |
|
| و چشمانت به من زندگانی آموخت |
|
بدو بیا بدو بیا دلم دوباره پر گرفت قصه ی دنیا رو گذاشت عشقو دوباره سر گرفت بازم دل خراب من صدای بارون شنیده تو رؤیاهای رنگینش شر شر ناودونو دیده با این حواس پرت دل موندم چه کارا بکنم باید واسه زندون دل یه قفل خوب پیدا کنم یه جا که بند نیس بی حیا باز رفته دنبال سراب بازم تو این هول و ولا دل بسته به چن تا حباب بازم میون دلبرا یک نفرو پسندیده تو دفتر نقاشیاش صورت اون رو کشیده دل دوباره پر می زنه بازم توی آسمونا گوش نمی ده به حرف من شده اسیر شیطونا وحشی شده یاغی شده دوباره باز شور می زنه جیغ می زنه داد می کشه حرفای ناجور می زنه خسته شدم من به خدا از بس توی سرم زدم می گم که راهو گم نکن می گه خودم خوب بلدم بهش می گم که بی خیال این حرفا حرف بچه هاس بچه نشی عاشق بشی یه قلب صاف بگو کجاس؟ آخر تو با این بازیات کار دس هر دومون می دی دنیا قشنگ نیس به خدا تو زشتیاشو ندیدی اگه بخوای بازی کنی با دو تا چشمون سیا با موهای بلند و صاف با ابروهای ناقلا دو روز دیگه اسیر می شی چشات جز اون نمی بینه خسته و وامونده می شی آخر عشقت همینه بیا بالای غیرتت این حرفا رو بذار کنار بازم واسه دفترمون سه چار تا شعر خوب بیار می گه ولم کن ببینم بازم واسه م تو خواب دیدی این همه سال از زندگیت هیچی هنوز نفهمیدی مگه می شه چشمارو بست به روی اون موی دراز؟ به روی ابرو و لباش به روی اون چشمای ناز؟ مگه می شه عاشق نشد وقتی که اون عشوه میاد؟ نگو بهش نگا نکن که این ازم بر نمیاد می گم گیرم بش رسیدی دنیا سه چار روز باصفاس بعدش ازش خسته می شی زندگیت اون وقت به فناس دلبرای خوشگل و ناز با موهای صاف و بلند انقد زیادن که نگو چشماتو رو دنیا نبند ... دیگه حریفش نمی شم رو اسب قدرتش نشس می گم تو رو خدا یواش بهم می گه همین که هس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 1:27 توسط سمیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
فقط به خاطر تو پروانه ی بی پروا تنها و غریب شعر .غزل. ترانه دیوانه دوران تنهایی شیطون |
|
RSS
|