تبليغاتX
ناناز
و چشمانت به من زندگانی آموخت
 
تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی
صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی
شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
ای دریا آبی صاف دلت مال من است
چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم
چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم
تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی
 
... نیست
 
گناهت را نمی بخشم
همين بود آن صفايی را که ميگفتی
همين بود آن وفايی را که ميگفتی
تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی
گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 11:34  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشقی فراتر از انسان وفروتر از خدا نیز هست وآن دوست داشتن است.

نوشته های پیشین
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
فقط به خاطر تو
پروانه ی بی پروا
تنها و غریب
شعر .غزل. ترانه
دیوانه
دوران تنهایی
شیطون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان